در گزارش گل چرم تشریح شد؛

اصلاح الگوی کشت، تنها راهکار بحران آبی خوزستان

اصلاح الگوی کشت، تنها راهکار بحران آبی خوزستان

مدیر دفتر مطالعات آب مرکز پژوهشها اعتقاد دارد حکمرانی منابع آبی ما بر مبنای اقتصاد سیاسی، رانت، منافع گروه های سیاسی و مولفه های غیرفنی تعریف شده وباید در قالب یک آمایش سرزمینی صحیح اصلاح گردد.



به گزارش گل چرم به نقل از مهر، در ماه اخیر داغ ترین بحث های رسانه ها مبحث بحران آبی خوزستان بود. بحرانی که با درگیر کردن بیشتر از ۱۵۰۰ روستا و ایجاد خسارات مالی فراوان به کشاورزان و دامداران استان شدت گرفت و هم اکنون با تصمیم افزایش خروجی سد کرخه این نگرانی را بوجود آورده که در ماه های پیش رو با صفر کردن ذخیره این سد، بحرانی تازه را رقم بزند.
به طور کلی تغییرات آب و هوایی این سالهای کشور نشان داده است دوره بازگشت های سیل و خشکسالی کوتاه شده و اگر برای آن فکر اساسی نشود، کشور هر ساله درگیر یک بحران جدید می شود. در همین راستای با دکتر جمال محمدولی سامانی، مدیر دفتر مطالعات آب مرکز پژوهش های مجلس و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس گفتگویی انجام داده ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد:
بنظر می رسد آنچه سبب شده طی سالهای اخیر با چالش های گوناگونی در حوزه مدیریت آب مواجه شویم، ضعف حکمرانی طی دو دهه گذشته در این بخش است. بدین معنا که در روزهای ترسالی وقوع سیل را شاهد می باشیم و در روزهای خشکسالی بحران آبی داریم. ریشه های این ضعف حکمرانی را در چه عواملی میتوان جستجو کرد؟
این سوال مهم ترین و جدی ترین سوال حوزه آب در ایران است. به نظر بنده ریشه اصلی این ضعف حکمرانی را باید در فقدان آمایش سرزمین جستجو کرد؛ متأسفانه یک آمایش سرزمینی درست و دقیق استانی و حتی فرااستانی نداریم؛ فرااستانی که میگوییم دلیلش آن است که شرایط برخی استان ها از لحاظ برنامه ریزی توسعه ای مشابه است. مانند استانهای شمالی یا نوار ساحلی جنوبی. برخی استان ها هم شرایط ویژه ای دارند که در برنامه ریزی توسعه ای باید به این شرایط خاص توجه کرد. یکی از مأموریت های حاکمیت ایجاد یک نظام توسعه پایدار (stable development) است. با چنین نگاهی، یک وزارت خانه مثل نیرو یا وزارت صمت نمی تواند بدون توجه به امکانات و ظرفیت های استانی و برنامه توسعه پایدار، بیاید برنامه بدهد و بگوید من فلان طرح ها را می خواهم در فلان استان اجرا کنم. متأسفانه یکی از علل عقب افتادگی کشور در بحث توسعه، فقدان همین سند آمایش سرزمین است که پس از گذشت ۴ دهه از انقلاب اخیرا در هیأت وزیران تصویب شده است. البته کمی شتابزده تصویب شده و نواقصی دارد. یعنی سند ایده الی که مورد توافق صاحبنظران و خبرگان باشد، نیست و باید اصلاح گردد.
ریشه اصلی ضعف حکمرانی در حوزه آب را باید در فقدان آمایش سرزمین جستجو کرد؛ متأسفانه یک آمایش سرزمینی درست و دقیق استانی و حتی فرااستانی نداریم. البته این سند پس از ۴۰ سال اخیرا در هیأت وزیران تصویب شده اما با عجله تصویب شده و سند ایده الی نیست
وقتی سند آمایش سرزمین وجود داشته باشد، خطوط و مبانی کلی توسعه، در یک بازه زمانی مشخص را در دست داریم. حالا این سند را چطور باید پیاده سازی کنیم؟ اینجا بحث حکمرانی مطرح می شود. که شما اشاره کردید. حکمرانی شرایط اجرای سند آمایش سرزمین را مهیا می کند؛ روابط بین استان ها، روابط بین حاکمیت با مردم، نقش مردم، نقش وزارت خانه ها، نقش هر استان و… را مشخص می کند. متأسفانه ما در حکمرانی، بزرگترین ضعف را داریم و هر آنچه که تا هم اکنون عمل کردیم، از یک سو به سبب فقدان سند آمایش سرزمین، و از یک سو به سبب حکمرانی مبتنی بر سیاسی کاری، قدرت، اقتصاد سیاسی، رانت و اقتدار افراد مختلف منجر به توسعه سلیقه ای در بعضی بخش ها شده و در چارچوبی که اسناد بالادستی (در فقدان سند امایش سرزمین) تعیین کرده اند، صورت نگرفته است. یعنی کار از حالت سیستماتیک خارج شده و متکی به یکسری تصمیمات منفک و فاقد پیوستگی می شود. و طبیعی است در چنین شرایطی رسیدن به اهداف تعیین شده، امکانپذیر نمی گردد.
سند آمایش سرزمین نداشتیم اما اسناد بالادستی در حوزه حکمرانی آب تا حدودی تکلیف را مشخص کرده بود.
بله اسناد بالادستی داشته ایم اما این اسناد پیوستگی نداشته اند. مشکل اساسی این اسناد، از بالاترین سند که همان قانون اساسی است تا همین برنامه های توسعه ۵ ساله که برای دولت ها تعریف می کنند، مانند همین برنامه ششم توسعه که اواخرش قرار داریم، پیوستگی لازم را نداشته اند. و ایجاد یک چهارچوب برای دستیابی به اهداف مدنظر برای جزئی ترین موارد، مثل همین بحث منابع آبی است. دید حکمرانی در تدوین این اسناد خیلی مهم می باشد. در تدوین این اسناد بایستی تمام جوانب آب، محیط زیست، کشاورزی، اجتماعی و فرهنگی و.... در نظر گرفته شود که البته گاهی هم شده است ولی عملی نمی گردد.
به طور دقیق تر یعنی وقتی شما می خواهید برای یک حوضه آبریز برنامه ریزی کنید، چندین استان بزرگ درگیر می شوند. به صورت مثال استانهای خوزستان، لرستان، چهارمحال و بختیاری و فارس در تغییرات حوضه آبریز خلیج فارس درگیر می شوند. برنامه ریزی حوضه آبریز یعنی پتانسیل این آبی که وجود دارد کجا باید خرج شود. طبیعتاً در همان منطقه و با عنایت به منابع طبیعی، زمینهای زراعی و ظرفیت های منطقه. برنامه جامع مشخص می کند که چه صنایعی با عنایت به آب بر بودن یا نبودن صنعت در منطقه مستقر شود.
یعنی تعریف واحدهای صنعتی بزرگ در استانهای مرکزی ایران را کار اشتباهی می دانید؟
به عقیده من توسعه استان هایی مثل کرمان و یزد نباید به شکلی که الآن درحال اتفاق افتادن است، باشد. به صورت کلی فلات مرکزی باید به شکل دیگری توسعه یابد.
توجه کنید مباحث حکمرانی آنقدر حساس است که اگر یک تصمیم اشتباه بگیرد تا ثریا دیوار کج می رود! به صورت مثال همین طرح های انتقال آب کارون که بیشتر آنها به سرانجام رسیده است، بر مبنای همین توافق دو میلیارد و دویست مترمکعبی که کرده اند، نمونه کاملی از ارتباط نادرست سند توسعه درست با حکمرانی است. و یا این بحث شیرین سازی آب و انتقال خلیج فارس به بخش های مرکزی که متولی آن خود وزارت صمت است و وزارت نیرو نیست. شما می بینید برای هر مترمکعبی که آب می رسد، به قول خودشان، دو یورو هزینه می شود، در میان راه هم احتمالاً به شهرهای و روستاهای بین راه آب می دهند و توقعات مردم هم بالا برده اند. این هم در همان ساختار حکمرانی و توسعه غلط تعریف می شود.
بنابراین بحران آبی ما ناشی از ضعف گسترده در حکمرانی مدیریت آب ما است که مبتنی بر آمایش سرزمینی نیست و در بسیاری از موارد مبتنی بر اقتصاد سیاسی است. چرا اقتصاد سیاسی؟ چونکه وقتی شما قیمت آب، برق، گاز و دیگر موارد را مفت می کنید به مثابه رانت تلقی می شود. همین سبب می شود مسئولین و نمایندگان استان تمام تلاششان را می کنند که منافع مردم منطقه خویش را با طرح های مختلف تأمین کنند که همه اینها ناشی از عدم وجود یک آمایش سرزمینی صحیح برایی توسعه کشور است. وقتی که این سند وجود داشته باشد، نهادهای اجرایی و نظارتی کار خویش را به درستی انجام دهند، قوه مقننه هم از این سند حمایت کند این مشکلات شکل نمی گیرد که بالفرض در یک منطقه استان برای آب آشامیدنی شان به مشکل بخورند و در استانی دیگر، کشاورزی با الگوی کشت نامناسب درحال انجام باشد.
یکی از انتقاداتی که به این طرح های انتقال آب مطرح می شود این است که این طرح ها آب ثابت خویش را برمی دارند و تنها مردم پایین دست هستند که به نسبت خشکسالی یا ترسالی آب آنها کم و زیاد می شود. این را قبول دارید؟
طبق قانون، توزیع حقابه باید بر مبنای بارندگی باشد؛ یعنی اگر بارندگی کم باشد به نسبت، سهم همه کم می شود. اگر این طور اجرا نمی گردد، مشکل از نظارت است.
طی سالهای قبل انتقادات زیادی به سیاست سدسازی در کشور وارد شده و برخی معتقدند تمرکز زیاد روی این سیاست، بدون توجه به مسئله مهمی مثل حکمرانی آب، به چالش های این حوزه دامن زده است. در این سدسازی ها آمایش سرزمین مدنظر بوده یا در تعارض با آمایش سرزمین هستند؟
برای این که بحث سدسازی مظلوم واقع نشود اجازه دهید از سدسازی صحیح و علمی دفاع کنم. از قدیم الایام بحث ساخت سد در بین مردم جا افتاده بود. منطق عقلی هم همین را می گوید که با عنایت به خشک و نیمه خشک بودن کشور ما و بارش های ناهمگون در مناطق مختلف بایستی در فصل پربارش ما بگونه ای آب را ذخیره نماییم که در فصل کم بارش به مشکل نخوریم. پس بنا بر منطق عقلی سدسازی یک کار خیلی خوب و منطقی و عقلایی است.
در بعضی سدها، سد درست تعریف شده اما شبکه آبیاری و زه کشی که باید بهره وری سد را بالا ببرد نساخته ایم. در خیلی از موارد، اتفاقی خارج از سد سبب شده که بازدهی سد پایین بیاید و به اهداف خود نرسد اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا ساخت سد نشانه توسعه یافتگی است؟ در سالهای اخیر این طور بود که هر مسئول یا نماینده ای که به دنبال عرضه یک کارنامه خوب از خودش بود به دنبال ساخت و راه اندازی یک سد هم در منطقه بود. در حالیکه ساخت سد محاسباتی دارد، بهینه سازی دارد.
مجموعاً من نمی توانم بگویم تمام سدهای کشور بدون عیب و نقص است. اما خیلی از سدها، بخصوص سدهای بزرگ ما، مثل دز، کرخه، امیرکبیر، کارون ۱و۲و۳ سدهایی هستند که مطالعات آنها انجام شده و بر مبنای اصول علمی و منابع آبی راه اندازی شده است. یعنی اگر این سدها نباشد به مشکل می خوریم. البته در بعضی سدها، سد درست تعریف شده اما شبکه آبیاری و زه کشی که باید بهره وری سد را بالا ببرد نساخته ایم. در خیلی از موارد، اتفاقی خارج از سد سبب شده که بازدهی سد پایین بیاید و به اهداف خود نرسد.
به طور کلی معتقدم سدسازی برای توسعه کشور یک امر لازم است اما این سدها باید در قالب سند آمایش سرزمین ساخته شود. البته توجه کنید که سدسازی باید به صورت حداقلی باشد چونکه بنده هم اعتقاد دارم تا جایی که می شود باید شکل اولیه محیط زیست را حفظ کرد و در حدی که نیاز ضروری برطرف می شود تصرف کرد.

درباره سد گتوند انتقادات اخیراً هم به شدت بالا گرفت و مباحثی که درباره آن مطرح است، مایه تعجب است. چطور امکان دارد با علم به وجود یک تپه نمکی در بالادست، سد ساخته شود؟
تاریخچه سد گتوند به دهه هفتاد می رسد. حتی آن زمان برخی شرکتهای خارجی هم برای مطالعه و مشاوره سد آمده بودند. منتها اتفاقی که در زمان راه اندازی سد می افتد این است که در جانمایی دقیق سد اشتباهی رخ می دهد و در محدوده چند کیلومتری سد، گنبد نمکی گچساران که به عنبل مشهور است قرار دارد. بر مبنای مطالعات انجام شده، این معدن نمک بین ۶۰ تا ۱۲۰ میلیون تن نمک دارد. این معدن نمک در قسمت پایین تپه نیست بلکه از یک ارتفاعی به بالاتر تپه قرار گرفته است؛ یعنی هنگامی که آب سد از مقداری پایین تر است با بخش نمکی تپه در تماس قرار نمی گیرد و اثر شوری آب سد یا همان ای سی آب خودش را نشان نمی دهد. وقتی که سد راه اندازی و آبگیری شد اثر این شوری آب مشخص بود. وقتی این صورت گرفت شرکتهای تخصصی خارجی آمدند و چند پیشنهاد دادند.
به طور کلی به نظر بنده جانمایی و راه اندازی سد در این منطقه غلط بوده. البته باید بررسی شود که چه کسی یا چه کسانی مقصر بودند و رسیدگی شود اما الآن که سد ساخته شده چاره ما چیست؟ آیا باید تخریب نماییم و یک هزینه مضاعف مالی تحمیل نماییم و در تأمین برق هم به مشکل بخوریم؟
به نظر بنده با عنایت به هزینه بالایی که صرف این پروژه شده- بیشتر از ۳ هزار و پانصد میلیارد تومان هزینه شده است- و نقش مؤثری که در تأمین برق منطقه ایفا می کند و این که میزان شوری آب قابل مدیریت است، میتوان در عرض حداقل ۱۵ سال، با مدیریت در بخش بهره برداری، بخشی از شوری آب را کنترل کرد. بخشی از شوری هم در کف مخزن ته نشین می شود. بدین سان از آب سد گتوند برای اهداف پیشبینی شده همچون کنترل سیل، تأمین آب کشاورزی، شرب و تولید برق میتوان بهره برد.
این اهداف همگی مهم می باشد و تا حدودی هم به تحقق رسیده است. در مورد کنترل سیل که اساسا کارایی دارد و در سیل اخیر هم همه به این کارایی اذعان کردند. در مورد تولید برق هم همچنین است.
اما درباره استفاده برای کشاورزی شبهه زیاد است...
بنده با اطلاعات موثق و علمی خدمتتان عرض می کنم که میزان شوری آب یا همان ای سی سد گتوند بیشتر از ۱۱۰۰ نبوده است و این آب با این میزان شوری برای تمام اهداف شرب و کشاورزی قابل استفاده می باشد. با اطلاعات موثق و علمی خدمتتان عرض می کنم که میزان شوری آب سد گتوند یا همان ای سی بیشتر از ۱۱۰۰ نبوده است و با این میزان شوری برای تمام اهداف شرب و کشاورزی قابل استفاده می باشد. مسئله کیفیت آب گتوند، آب و فاضلاب های پایین دست است که به در پایین دست و به شوری آب می افزایند و باید جلوی آنها گرفته شود البته اگر این گنبد نمکی وجود نداشت، ما به ای سی ۷۰۰ و ۸۰۰ می رسیدیم. در واقع یک شوری پیش از رسیدن به سد و آن گنبد نمکی وجود دارد و یک شوری هم در سد به آن اضافه می شود که مجموع آن بین ۱۱۰۰ تا ۱۲۰۰ است که برای شرب و کشاورزی بلااشکال است.
در ضمن این نکته هم در مورد گتوند وجود دارد که این شوری به مرور زمان و با محاسبه همان مقدار ۶۰ الی ۱۲۰ میلیون تن کمتر می شود و از بین می رود که تا الآن ۱۰ سالش گذشته و در سال های آتی کیفیت آب مخازن سد بهبود می یابد.
از طرف دیگر پایین دست هم باید مدیریت شود. اتفاقی که دارد می افتد این است که آب از گتوند که رها می شود تا به خرمشهر برسد TDS آن در راه بالاتر می رود. در واقع کشت و صنعت های در راه تمام آب ها و فاضلاب هایشان را داخل آب می ریزند و سبب می شوند تا آب که به پایین می رسد شورتر می شود. اما چون تبلیغات و رسانه ها خیلی ضد سد هستند ضد این اتفاق چیزی نمی گویند. متأسفانه نظارت هم ضعیف است و کسی جلوی ورود فاضلاب صنعتی به رودخانه را نمی گیرد.
حرف بنده این است که سدها را باید به اندازه گناهشان مجازات نماییم. وقتی سد به اندازه ۴۰۰ واحد در شوری آب نقش دار، نباید خطای پایین دست را به حساب کیفیت آب سد بگذاریم. ما خیلی سدهای دیگر هم داریم که شوری آن ۹۰۰ و ۱۰۰۰ است.
به طور مثال حتی در همین تهران وقتی آب از کوه های شمال تهران رها می شود زلال است اما وقتی به پایین می رسد سیاه است. این یعنی در راه هرچه فاضلاب و آشغال صنعتی بوده درون این آب ریخته شده است. در دنیا برای این قواعد و ضوابط گذاشته اند. در مناطقی از اهواز هم همین گونه بوی فاضلاب آزار دهنده است. ازاین رو حرف من این است که باید قوانین و مجازات هایی را هم برای این بحث در نظر گرفت.
پس با اطمینان می گوئید که آب سد گتوند هم اکنون شوری استاندارد دارد و برای تمام اهداف پیشبینی شده مثل شرب و کشاورزی و… قابل استفاده است؟
بله، اساسا.
فقدان آمایش سرزمین چه اندازه در شکل گیری بحران آب خوزستان نقش داشته است؟
بحث سند آمایش سرزمینی که بنده گفتم یکی از مصادیق بارز آن استان خوزستان است. هم اکنون این اسناد این گونه تعریف می شود که استانهای مختلف هرچه دوست دارند برای استان هایشان می نویسند و اینها را با هم ترکیب می کنند و سند توسعه ملی تشکیل می شود. اما در شکل استاندارد و درست، سند توسعه ملی این نیست و ظرفیت ها و پتانسیل های آن استان، در کنار برخی عامل های دیگر، باید در کنار هم این سند را تشکیل دهد.
وقتی شما آب را منتقل می کنید تا در مقصد، یک ارزش افزوده ایجاد کنید، باید مردم مبدا را در آن ارزش افزوده شریک و از آن بهره مند کنید. این اقدام، این تنظیم گری وظیفه حاکمیت است. پیش از انقلاب فولاد مبارکه، که صنعت آب بری هم هست، در دل استان اصفهان ساخته شد و تونل کوهرنگ ۱ برای آن کشیده شد. پس از انقلاب کوهرنگ ۲و۳. پس از مدتی زاینده رود کفاف نمی داد و از کارون آب منتقل کردیم. سوالی که پیش میاید این است که آیا مصالح حوزه مبدأ در نظر گرفته شده است؟ پتانسیل آن جواب می دهد؟ مردم مبدا رضایت می دهند یا خیر؟ آیا مردم مبدا در سود و دستاوردهایی که در مقصد ایجاد می شود، شریک هستند و از آن سهم می برند؟! اساسا خیر. وقتی شما آب را منتقل می کنید تا در مقصد، یک ارزش افزوده ایجاد کنید، باید مردم مبدا را در آن ارزش افزوده شریک و از آن بهره مند کنید. این اقدام، این تنظیم گری وظیفه حاکمیت است.
در مورد خوزستان یک بحث این است که برنامه ریزی منابع آبی ما مشکل دارد و یک بحث این است که از این آب موجود استفاده بهینه و حداکثری نمی گردد. آیا الگوی کشت و آبیاری در خوزستان بهینه است؟ مسلماً خیر! سال گذشته استاندار خوزستان به صورت استثنا از هیأت وزیران مجوز کشت ۱۸۰ هزار هکتار برنج را گرفت. در حالی این مجوز را گرفت که مصوب شده بود کشت برنج در استانهای غیرشمالی ممنوع باشد. همین سال جاری حداقل ۷۰ تا ۸۰ هزار هکتار برنج در خوزستان کشت شده است؛ مصرف آب هر هکتار برنج در استانهای جنوبی ۵۰ هزار مترمکعب است. خب شما بیاید این عدد را ضرب در عدد قبلی بکنید تا به عمق فاجعه ای که در الگوی کشت در خشکسالی سال جاری در خوزستان وجود دارد پی ببرید!
راهکار اساسی بحران آبی خوزستان را چه می دانید؟
بزرگترین مصرف کننده آب در کشور ما بخش کشاورزی است؛ حدود ۹۰ درصد از کل مصرف آب کشور در بخش کشاورزی صورت می گیرد. یعنی به صورت قطعی ۷۰ میلیارد مترمکعب آب برای این بخش برداشت می شود. البته درباره میزان برداشت آب و مصرف آب اختلاف آماری وجود دارد. درست است که باید در بخش صنعت و شرب کارهایی را برای افزایش بهره وری آب انجام داد ولی با عنایت به میزان سهم بخش کشاورزی از کل مصرف آب کشور، افزایش بهره وری در مصرف آب در بخش کشاورزی از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ بخصوص این که در بخش کشاورزی ابزارهای افزایش بهره وری زیاد هستند.
بحران آبی خوزستان جز با اصلاح الگوی کشت درست نمی گردد. برخی از کشت ها را باید نصف کرد و کشت بعضی محصولات هم مثل برنج را باید کاملاً متوقف کرد، نظارت سفت و سختی هم باید انجام بشود. هم اکنون حتی اگر لازم است که خسارت به کشاورزان پرداخت گردد، باید الگوی کشت اصلاح گردد تا بتوانیم فصل تابستان را پشت سربگذاریم دقت بفرمائید که این که بنده می گویم بهره وری آب در بخش کشاورزی باید افزایش یابد، تعارض و مخالفتی با امنیت غذایی و سیاست های برنامه های ششم توسعه در حوزه خودکفایی ندارد. بلکه عرض بنده این است که باید با منابع آبی محدودی که داریم برنامه ریزی درستی نماییم.
به اعتقاد بنده، بحران آبی خوزستان جز با اصلاح الگوی کشت درست نمی گردد. برخی از کشت ها را باید نصف کرد و کشت بعضی محصولات هم مثل برنج را باید کاملاً متوقف کرد، نظارت سفت و سختی هم باید انجام بشود. هم اکنون حتی اگر لازم است که خسارت به کشاورزان پرداخت گردد، باید الگوی کشت اصلاح گردد تا بتوانیم فصل تابستان را پشت سر بگذاریم.
حل مسئله آب خوزستان نیازمند یک کار علمی و دقیق است و به نظر بنده حتی ظرف چند هفته هم قابل انجام است.
اما متأسفانه به جای اصلاح الگوی کشت و متوقف کردن کشت برنج، خروجی آب کرخه را بیشتر از دوبرابر کرده اند که این اقدام می تواند طی ماههای پیش رو بحران بزرگ تری را رقم بزند…
متأسفانه تصمیم به افزایش خروجی آب سد کرخه تحت فشار سیاسی گرفته شد و لازم است اصلاح گردد. الآن کل ذخیره آب مرده و زنده کرخه زیر ۲.۲ میلیارد مترمکعب است که از این مقدار، حدود ۷۵۰ میلیون مترمکعب قابل استحصال است. طبق پیشبینی ها که گفته می شود سال جاری یک تأخیری در بارش های پاییزی داریم، برنامه ریزی این بود که با دبی قبلی، این آب تا آبان و آذر پاسخ نیازها را بدهد ولی حالا با این تصمیم موقتی یعنی بیشتر از دو برابر کردن دبی آب، اساسا موجودی آب سد، بسیار زودتر از آبان و آذر به صفر خواهد رسید.
این را هم در نظر بگیریم که آب در پشت سد کرخه هرچه پایین تر برود، استحصال آن سخت تر و آب شورتر می شود و این آب شور وقتی به هورالعظیم می رسد برای دام ها مضر است.
در بحث اصلاح حکمرانی آب آیا اصلاح ساختار دولتی هم لازم است؟ مثل همین بحث تشکیل وزارت آب و محیط زیست که مطرح می شود.
به نظر بنده این بحث ها درباره ادغام و انفکاک ها آدرس غلط دادن برای مشکلات است. هر کدام از این طرح ها مزایا و معایبی دارد و که بنده منکر آن نیستم ولی مشکل اینجا نیست. ما از ظرفیت همین ساختارهای موجود، انگونه که باید استفاده نکرده ایم. یعنی با همین ساختار موجود اگر فرد کارآمدی وجود داشته باشد، اگر نظارت قوی باشد، خیلی از مشکلات حل خواهد شد. مشکل ما هم اکنون مشکل ساختار دستگاههای دولتی نیست. بلکه مشکل مدیریت کارامد است.
با توجه به این که تبخیر سطحی کشور ما خیلی بالاست، راهکاری که بعنوان کنترل آب ها به زیرزمین و مدیریت زیرسطحی آب ها مطرح می شود را چطور ارزیابی می کنید؟
این حرف درستی است که در زیر زمین تبخیر سطحی آب به شدت کاهش پیدا می کند. ولی چند نکته در اینجا مطرح است؛ اول این که خیلی از سدها در کشور ما در بالادست است و در آن مناطق سر تبخیر آنچنان بالا نیست و نکته دوم هم این که انتقال آب ها به زیرزمین در همه جا ممکن نیست، در بعضاً جاها تحت عنوان آبخیزداری این کار را می کنند که بعنوان راهکاری برای سیلاب جواب می دهد، اما مثلا در بعضی جاهای خوزستان جواب نمی دهد چون آب دریا که شور است، بالاست.
دنیای دیپلماسی آب نه با حرف زور جلو می رود و نه با خواهش و حرف های انسان دوستانه. بلکه منافع مشترک اولویت اول را در میان کشورها دارد که متأسفانه در این سال ها از این امر غافل بوده ایم به صورت کلی این حرف بعنوان یک ایده و راهکار برای مدیریت جامع سیلاب های استانی مطرح است، اما همه جا نمی گردد آنرا به کار بست چونکه بحث های دیگری مثل تأمین برق هم در راه اندازی سد برای ما اهمیت دارد.
به نظر می رسد در حوزه دیپلماسی آب و تعامل با کشورهای همسایه در حوزه آب هم قوی ظاهر نشده ایم.
سازمان ملل می گوید آب میان کشورها باید به صورت توافقی و وسیله صلح باشد نه جنگ. یعنی کشورها بر محور آب بیایند گفتگو کنند تا به یک نتیجه و منافع مشترک و برد-برد برسند.
متأسفانه در این سال ها در مرزهای کشور ما معاهده ای در سطح بین المللی نداریم که بالادست باید چه کار کند و پایین دست چه کار کند. درحال کشورهای اطراف ما اقداماتی را انجام می دهند که لازم است از راه دیپلماسی آب حل و فصل شود وگرنه در سال های آتی در ابعاد بین المللی هم به مشکل برمی خوریم.
روابط در دیپلماسی آب باید برد-برد باشد یعنی مثلا وقتی ما با افغانستان درباره آب هیرمند وارد مذاکره می شویم باید بگونه ای با آنان تعامل نماییم که ذی نفع تجاری ما باشند و شریک اقتصادی ما باشند. هم اکنون با این سد کمالی که ساختند حق آبه ما به مشکل خورده است و سدهایی که در دست ساخت است اگر بهره برداری شود آب بگونه ای مهار می شود که اگر سیل هم بیاید سمت کشور ما نمی آید. از آن طرف هم ترکیه درحال راه اندازی سدی بر روی اترک است که اگر آن هم بهره برداری شود به مشکل جدی می خوریم.
دنیای دیپلماسی آب نه با حرف زور جلو می رود و نه با خواهش و حرف های انسان دوستانه. بلکه منافع مشترک اولویت اول را در میان کشورها دارد که متأسفانه در این سال ها از این امر غافل بوده ایم.


منبع:

1400/05/16
20:49:30
5.0 / 5
634
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۳
گل چرم